|
وصفی از وادی عشق
سخن گفتن از وادی محبّت و عشق و به ظواهر عشق پرداختن، غیر از خودِ عاشقی است. مؤمنان برجسته در داوری جامعه، عاقل نیستند و رفتارهای آنها از نظم عقلایی زندگی این جهانی خارج است. یَقُولُونَ اِنَّهُم خُولِطُوا. آنچه سبب کنار گذاشتن محاسبات ظاهری و دنیوی شده و باعث اندیشه، عمل و سخن در فضای دیگری میشود، شناخت و راه پیدا کردن به حقیقتی عظیم است. انسان دل به کسی میبازد که حسن و جمالی در او ببیند. اگر با حسن صفاتی یا حسن افعالی خدا آشنا شویم نمیتوانیم دل نبازیم. کنار گذاشتن عقل ظاهری و حسابگر از روی تصنّع، اشتباه است؛ در فضا و شهر عقل باید عاقلانه زندگی کرد، شهر عشق، شهر و افق دیگری است. نمیتوان عاقل بود ولی عاشقانه رفتار کرد. راه عاشقی این است که دیداری با معشوق حاصل شود یا حداقل بویی از حُسن و جمال او استشمام شود. از خدا بخواهیم جلوهای از حسن و جمال خود را به ما نشان دهد تا راه عاشقی بر ما گشوده شود. کسی که عاشق شود، از نظم زندگی عقلایی و منطقی و قیودات ظاهری، حتّی قیودات زندگی مقدسمآبانه فارغ و به فضای دیگری وارد میشود و به اقتضای آن فضا رفتار خواهد کرد. اوّلِ راه دوست داشتن این است که در شعاع دوست داشتن خود و بهخاطر نفع و بهرهای که از محبوب میبرد، او را هم دوست بدارد. در حقیقت خودش را دوست دارد و او وسیله است. امّا دوست داشتن واقعی فرا رفتن از خود را ایجاب میکند. کمال دوستی آن است که محبوب هرآنچه از تندی و عتاب هم بکند، او را دوست داشته باشد. اگر حواسمان جمع باشد، خدا و جلوههای حسن او را میبینیم، عاشق میشویم و دل میبازیم.
|