|
مروری بر سورۀ کهف تا آیۀ ۲۰
قصّههای قرآن کریم شرح واقعیات است؛ خیالپردازی داستانسرایانه نیست. اصحاب کهف از مقامات دربار دقیانوس بودند که از راه فطرت به حقیقت توحید پی برده و جوانمردانه به میدان آمدند. باطن کهف ولایت است. کهف هر سالک درون خود اوست. دعا عامل اثربخشی تلاشهای انسان است؛ جایگزین تلاش نیست. باید ابتدا راه افتاد، از زندگی دنیاپرستانه جدا شد و بعد برای رسیدن به مقامات معنوی و قرب الهی دعا کرد. هدایت دارای مراتب مختلف است. اگر کسی ایمان صادقانه بیاورد و در راه ایمانش بهپا خیزد، خدا بر میزان ایمانش میافزاید و مراتب هدایت او را فزونی میبخشد. خدا به کسانی که برای او قیام کنند، قوّت قلب میدهد. قلبهای اهل توحید مثل ظروف مرتبطه بههم مرتبط و موجودیهایشان یکی میشود. با عزلت گزیدن از دنیا و دنیاپرستان، شرک و مشرکان و پناه گرفتن در کهف ولایت، خداوند با گستراندن رحمت خود، راه سلوک را آسان و امور سالک را تمشیت میکند. راه یافتن به هدایت، هنر سالک نیست. سالک آمادگی خود را با گام نهادن در مسیر سلوک اعلام میکند، اما خداست که هدایت میکند. نفس انسان اگر به یک ولیّ خدا سر بسپارد، مثل سگ اصحاب کهف رام شده و به یک مدافع در برابر منحرفین و مخالفین توحید تبدیل میشود. باید تقوای علمی داشت؛ نباید بدون رسیدن به یقین، حرفی را مطرح نمود که در محضر الهی نمیتوان اثبات کرد. سالک باید در طعام و لقمهای که میخورد نهایت دقّت را داشته باشد. سالک نباید سلوک خود را برملا کند، از وادی توحید گفتن، مزاحمت مخالفان را در پی دارد.
|