|
تأمّلی در آیات ۱۱ تا ۱۵ سورۀ کهف
گوش انسان ورودیِ خطرناکی است. گوش اهل دنیا برای حرفهای دنیوی تیز است و همین آنها را بیشتر به تعلّقات دنیوی میچسباند و اسیر میکند. سالک وقتی به کهف و پناه ولایت درآمد، مانند اصحاب کهف صدای دنیا را نمیشنود. ابتلا و امتحان، لطف الهی برای معلوم و آشکار شدن باطن و واقعیّت وجودی انسان برای خود اوست تا به معرفتالنفس برسد و کاستیهای خود را برطرف کند. قرآن میفرماید وقتی در قیامت از افراد میپرسند: چقدر در دنیا درنگ کردید؟ میگویند یک روز یا بخشی از یک روز. زندگی دنیا، خواب است. مردم در خوابند، وقتی به موت برسند بیدار میشوند. وقتی بیدار شدند میبینند زندگی دنیا لحظهای بیش نبوده است. قرآن میفرماید اصحاب کهف عدهای جواندل بودند که ایمان به پروردگار آوردند و ما بر هدایت آنها افزودیم. این لطف الهی است که اگر کسی یک گام به سوی خدا بردارد، خدا ده قدم به سوی او میآید. در وادی محبّت، قلبهای افراد مثل ظروف مرتبطه به هم ربط پیدا میکند. اگر به یک ولیّ خدا محبّت واقعی پیدا کنیم و دل به او بسپاریم، میتوانیم به تمام کمالات و ذخایر قلب او دست پیدا کنیم. ابتدای سِیرِ سالک قیام است. قیام و بلند شدن برای خدا و یا قیام علیه دشمنان خدا، پلیدیها، انحطاطها، آلودگیها و ظلمها. هر آنچه انسان مفتون و شیدای آن شود، اِله او میشود. ستمگرتر از کسی که غیر از الله و ربّ السّماوات و الارض را اِله و رب بداند و شیفته و جذب آنها شود و به آنها چشم امید داشته باشد، نیست...
|