|
تأمّلی در آیات ۹ و ۱۰ سورۀ کهف
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًاÂ ﴿۹﴾ Â إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًاÂ ﴿۱۰﴾ سورۀ کهف سه ماجرای عمیق و دارای لایههای متعدد را در بر گرفته است؛ ماجرای اصحاب کهف، ماجرای ملاقات حضرت موسی و خضر علیهماالسّلام، ماجرای ذوالقرنین. اشارۀ قرآن به ماجرایی شگفتآورتر از کهف و رَقیم. ماجرای اصحاب کهف؛ نجات از زندگی در دربار دِقیانوس و درخواست رحمت و زمینۀ رشد از خدا. کهف، ولایت است. حرکت از دنیا با تمام مصادیق آن به سمت خدای متعال با پناهگاه ولایت اولیای خدا، مصداق سِیر اصحاب کهف است. سالک تنها با تقلّا و تلاش خود نمیتواند به مقصد برسد. آنچه میتواند سالک را به مقصد برساند، رحمت الهی است که راهنمای او باشد و نیز فراهم کردن زمینه رشد و تعالی از سوی خدا. هم بستر رشد و هم توان سیر و سلوک را خدا باید به سالک عنایت کند. این زمینه و شرایط رشد از سوی خدا برای تمام انسانها فراهم است؛ اما استفاده از آن بین افراد متفاوت است. شرایط زندگی تمام انسانها مثل سلامتی، بیماری، فقر، غنا،... تحت تدبیر حکیمانۀ حقّ متعال در جهت رشد تکتک آنها تدارک دیده شده است. خدا عالمتر است که هرکس در چه شرایط و بستری بیشتر رشد میکند؛ مشروط به رفتار متناسب آن بستر. شرایط بیرونی زندگی انسانها تصادفی نیست؛ بلکه متناسب با شرایط روحی و درونی افراد است...
|